در ضمن بگم قرار بوده با آقای توکلی مصاحبه ای انجام بشه که به دلایلی هنوز انجام نشده ....
URL : http://hashiesiah.blogfa.com
{جای عکس}
در ضمن بگم قرار بوده با آقای توکلی مصاحبه ای انجام بشه که به دلایلی هنوز انجام نشده ....
URL : http://hashiesiah.blogfa.com
{جای عکس}
تصور اینکه یک مطلب یا یک خاطره چقدر می تونه چند دقیقه ای تو رو به فکر وادار کنه زیاد سخت
نیست.چند وقتی هست که خاطرات هاشمی رفسنجانی مرد همه کاره کشور ایران که وقتی بهش نگاه می کنیم جز قدرت،بزرگی و منزلت هیچی نمی بینیم توی روزنامه اعتماد داره منتشر می شه.زیاد خاطرات رو دنبال نکردم.چند سال پیش یک کتابی توی همین مایه ها از او خوندم و کلی حال کردم.اما چند روز پیش وقتی داشتم روزنامه اعتماد را ورق می زدم چند خطی از خاطره ای از هاشمی را خواندم که جالب و تعجب برانگیز بود.نقل خاطره یعنی همان چیزی که در روزنامه منتشر شده را بخوانید:« شب ، در مجلس ماندم . کارهاي عقب افتاده را انجام دادم . چند روزي است ، دست راستم کمي درد دارد. دکتر غموسي ف زرگر با تشخيص اينکه اعصاب دست متورم شده ، قرض هايي داده است . وقتي قرص ها را مي خورم ، مقداري خمارآلود مي شوم . شب ، دو فيلم «خط قرمز» و «خانه عنکبوت » را ديدم که عليه ضدانقلاب ساخته شده است . اولي را چپي ها ساخته اند؛ فيلم خوبي نيست . دومي ، بد نيست .»
بعد از خوندن این خاطره از هاشمی نمی دونم چه حسی و یا چه سوالی توی ذهن هر کس متبادر می شه.نمی دونم فیلم خط قرمز یا خانه عنکبوت را دیده اید یا نه.خط قرمز را تعداد کمی دیده اند.چون این فیلم کیمیایی همان سال ها توقیف شد و اکران نشد.جالب اینجا است که هاشمی از این فیلم خوشش نیامده و خط قرمز را ضد انقلاب خطاب کرده.ولی از خانه عنکبوت تعریف کرده.یکی از دوستان می گفت آن روزها وقتی بحثی بر روی فیلمی مطرح می شد،نسخه ای از آن برای هاشمی فرستاده می شد تا او ببیند و نظر نهایی نسبت به اکرانش را بدهد.از این حرف و این خاطره و اتفاقاتی که برای خط قرمز کیمیایی افتاد می شود فهمید که خط قرمز به خاطر نظر منفی هاشمی و ضد انقلابی بودن آن دانست.
کشور ما و اتفاقاتی که در آن می افتد شاهکار است.هیچ جای دنیا اینگونه نیست.هاشمی را خیلی دوست دارم و قبولش دارم ولی احساس می کنم در هر کشوری ارگان دیگری هست که درباره فیلم سینمایی و نمایش آن ها نظر می دهد.به هر حال هیچکس نمی تونه منکر این بشود که نظر منفی هاشمی نسبت به این فیلم در عدم اکرانش بی تاثیر نبوده.این روزها هم سنتوری مهرجویی توقیف شده و اکران نمی شود.ااینجا هم نمی شود باور کرد که عدم اکران سنتوری حرف هایی است که آقایون می زنند.بدون شک حکایت دیگری است.
نمی دونم چی بگم تا دیروز یه نفر ماشینشو می فروخت یک هم می خرید یا یه نفر خونشو می فروخت یکی دیگه هم اونو می خرید ولی از همه این ها بگذریم ...
یه تبلیغ جالب >>> فروش یه سایت ؟!؟!؟!!! ... . .

حالا اگه شما هم خریدارید یه زنگ بزنید شاید شما خریدار بودید ؟؟!!
نمی دانم ولی حس عجیبی نسبت به محمدرضا شریفی نیا دارم.هرجا که صحبت شده ناخداگاه درباره
اش مثبت گفتم.چه آن زمانی که نمی شناختمش و چه الان که خوب می شناسمش(البته هنوز کسی پیدا نشده این موجود دوست داشتنی را کامل بشناسه).فکر کنم فقط خدا می دونه که چه موجودی خلق کرده.شریفی نیا آدم عجیبی است.نمی شود او را دوست نداشت.نمی شود از او متنفر شد.البته هستند آن هایی که در برابر این جمله های من گارد می گیرند ولی حس من اینطوری است.شما چند دقیقه فکر کنید.به اینکه شریفی نیا از کجا شروع کرد و حالا کجا است.بعد مقایسه کنید با آدم های دور و اطرافش در سینما.کدام یک اینگونه پیشرفت کرده اند و به چنین محبوبیتی دست پیدا کرده اند.امروز خبری را در یک سایت خواندم که نوشته بود:«از امروز محمد رضا شریفی نیا بر روی بیلبورهای تبلیغاتی».بعد توی متن خبر هم آورده بود:«به شغل های شریفی نیا از قبیل بازیگری،عکاسی،گرافیست،انتخب بازیگر،دستیار کارکردان،مجری طرح و...این یکی ار هم اضافه کنید.ته این جمله بوی طعنه و تیکه انداختن می آمد.خوب چرا؟مگر نمی شود یک نفر اینگونه زندگی کند؟شاید الان توی ذهن شما حرف هایی که پشت سرش می زنند باشد ولی قضاوت نکنید.چون با چشم خودتان ندیده اید.من هم چیزی ندیده ام که چه بسا خلاف همه این حرف و حدیث ها ،جز خوبی و مهربونی چیزی ندیده ام.توانش را داشته باشد کمک می کند و دریغ نمی کند.برایش هم زیاد پاپوش درست کرده اند ولی آن قدر حرفه ای است که نگذارد دیگران برایش حرف درست کنند.به هر حال جمله معروفی است که می گوید:«پشت سر آدم بزرگ حرف بسیار است»..
امشب مراسم افتتاحیه رسمی شركت(آلمانی) ap tech بود.همه آمده بودند.از مهناز افشار و مريلا زارعي و سارا خوئيني ها بگيريد تا رضا صادقي و يوسف تيموري و امير جعفري و نيوشا ضيغمي و مسعود ده نمكي و حسام نواب صفوي و غيره...مشخص بود كه همه به خاطر حضور او آمده اند.شركت ap tech محصولاتش صوتي و تصويري است.چهره شريفي نيا در بیلبورد،كنار يك دوربين عكاسي است ولي mp3 pelayer و از اين جور چيز ها هم دارد.اول اينكه فكر اوليه برگزاري مراسم امشب براي خود شريفي نيا بود.همه چيز كاملا حرفه اي برگزار شد.معلوم شد كه اين بار وقتي براي اولين بار پا به عرصه تبليغاتي هم كه گذاشته كاملا حرفه اي جلو آمده.بگذريم.شريفي نيا موجود عجيب و غريبي است كه خيلي مي شود درباره او نوشت و كارهايش را تحليل كرد.او يا وارد حرفه اي نمي شود يا وقتي مي آيد كاملا حرفه اي برخورد مي كند.تعبير امشب بهرام رادان از او در يك جمله جالب بود:«چقدر خوب كه از اين به بعد چهره عمورضاي توپول تودل برو ،توي بيلبوردهاي شهر نمايان مي شه».توپول و تودل برو رو هستم بدجور...

ديشب طوفان، کمر پرانتز را شکست و خانه يکي از ساکنان کوچه آفتاب را در هم نورديد. و او را که مثل چشمه مثل رودي بود، پر و بالي آسماني بخشيد تا ديگر از "بيبال پريدن" با "دستور زبان عشق"، شعر نسرايد
"قطار مي رود...تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود
و من چقدر ساده ام
که سال هاي سال
در انتظار تو
کنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان نرده هاي ايستگاه رفته تکيه داده ام..."
ديشب، سوار قطار شد و رفت اما فرصت نکرد بيت آخر شعرش را خط بزند و چيز ديگري بنويسد جايش...
قيصر امينپور شب گذشته هنگامي كه بر اثر بيماري به بيمارستان دي تهران منتقل شده بود و تلاشهاي پزشكان براي مداواي وي نتيجهاي در برنداشت، درگذشت.
شنيدهها حاكي از آن است كه امينپور بر اثر بيماري قلبي درگذشتهاست. وي که چند سال پیش در اثر یک سانحه تصادف به شدت آسیب دید، کلیه های خود را از دست داد و از آن موقع هر هفته مجبور به انجام دیالیز بود.
قیصر امین پور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول بود. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد.
وي در آغاز عاشق نقاشي بود، اما سرانجام به سراغ شعر رفت و شعر او را به دانشكده ادبيات دانشگاه تهران كشاند.
اگر بخواهيم شعرى از جنگ بگوييم حتماً سرآمد شاعران آن دوران، قيصر امينپور به يادمان خواهد آمد، همان كه روزگارى سروده بود: «مىخواستم شعرى براى جنگ بگويم/ ديدم نمى شود/ ديگر قلم زبان دلم نيست/ گفتم:/بايد زمين گذاشت قلمها را/ ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست/ بايد سلاح تيزتري برداشت/ بايد براى جنگ/ از لوله تفنگ بخوانم/ با واژه فشنگ.»
در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شدو از همین سال تا قبل از فوت در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال داشت. در سال 1382 نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد. در همان سال با دفاع از رساله خود با عنوان «سنت و نوآورى در شعر معاصر» كه با راهنمايى محمدرضا شفيعى كدكنى به سرانجام رسيده بود، موفق به اخذ مدرك دكتراى ادبيات فارسى از دانشگاه تهران شد و بعدها اين پاياننامه در شمارگان بالايى به چاپ رسيد. وي درباره اين اثر مىگويد: «پيشنهاد بررسى درباره اين موضوع از طرف استاد ارجمند دكتر شفيعى كدكنى بود و من از ميان موضوعات مختلف، اين موضوع را به ضرورت بحث سنت و نوآورى، براى پاياننامه دكترى برگزيدم.»
اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد.
در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار آمد که شاعر در این منظومه 28 صفحهاى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر گرفت. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان "گزیده دو دفتر شعر" از سوى انتشارات سروش از وى منتشر شد.
در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امینپور با عنوان "آینه هاى ناگهان 2"منتشر شد که حاوى اشعارى است که بعدها در کتابهاى درسى به عنوان نمونه هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مىآید.
در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه هایى مىشود که زمزمه لبهاى پیر و جوان مىگردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امینپور نشان مىدهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ مىسپارد که در سال 78 به بازار مىآید.
"گلها همه آفتابگردانند" در سال 81 وارد بازار کتاب شدند. دکتر قیصر امین پور در سال 1382 علی رغم تمایلش از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد و به عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى درآمد.
«دستور زبان عشق» آخرين دفتر شعر او بود كه تابستان امسال منتشر شد و مورد استقبال بسياري از متقدان قرار گرفته بود.
وي در شعرهايش اغلب فضايى را به تصوير مىكشد كه نشاندهنده آرمانشهر شاعرانه اوست. البته چنانچه خود شاعر اعتراف مىكند، اين دنيا فقط در شعرهاى شاعران وجود دارد و وجود خارجى ندارد: «خدا روستا را.../ و بشر شهر را.../ ولى شاعران/ آرمانشهر را آفريدند/ كه در خواب هم آن را نديدند»
در كوچه آفتاب، طوفان در پرانتز، مثل چشمه مثل رود، بيبال پريدن، به قول پرستو، گزينه اشعار از عناوين ديگر كتابهاي اين شاعر و استاد دانشگاه تهران است.