بعد از چند روز دید خالیش ...

بماند چی شد و کی اومد کی رفت پاییز گذشت زمستان آمد و رفت و بهار آمد ...
صبح خارجی - خیابان :
همون آقاهه داره از همون مسیر داره میره سرکارش اوا !!! چی شده ؟ محاله ؟ باورش نشد ولی خوشحال شد چراش دیگه به خودش ربط داره ولی
انتشارات ویستار یا همون کتاب فروشی باز هم باز شد نه جای دیگه بلکه همون جا ولی بدون اون دکور قبلی البته فعلا اینطوری تا بعد درست بشه ....
قصه ی ما به سر رسید کلاغ به خونش نرسید .



