تبليغاتX
:. قدیسان .:
 

اتل متل یه عمو         که اون قدیم قدیما     حسرتشو میخوردند     تمومیه بچه ها

اتل متل یه عمو         خست و بیمار که بود    هرجا که عمو میرفت  دردم همش باهاش بود

اون عاشق بازی بود     بازی عاشق اون بود    به گفته ی رفیقاش   عمو چه مهربون بود

یه روز آفتابی عمو تنها گذاشتش      عازم سفر شد    بازی رو جا گذاشتش

چه روزای سختی بود    اون روزهای جدایی     ایام بی عمویی ...

عمو هنوز نرفته    بازی رو جاگذاشته     دل و با خودش برده

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

+ نوشته شده توسط فضول فراری در و ساعت 0:26 |
 

 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.
 یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو  از کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:

پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رو یا رویی با مادر و تو را بگیرم.


من احساسات واقعی رو با (اس تاکی) پیدا کردم ،او واقعا معرکه است ،اما می دونستم
که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر   اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست،


 پدر. اون حامله است .( اس تا کی) به من گفت ما می تونیم  شاد و خوشبخت بشیم.


اون یک تریلی توی جنگل داره و کلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم
برای داشتن تعداد زیادی بچه.(اس تا کی)چشمان من رو بروی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعا به کسی صدمه نمی زنه
ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام  کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه،و (اس تاکی) بهتره بشه

اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم
که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.

با عشق،
پسرت، John
پاورقی:

 


پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست،من بالا هستم تو خونه ( تامی) ،فقط می خواستم بهت یاد آوری کنم که در دنیای چیزهای بدتری هم هست نسبت به کار نامه مدرسه که روی میزمه،

دوست دارم! هروقت برای امدن به خونه
امن بود ،بهم یه زنگ بزن

                                                       نویسنده : نا شناخته


در داستان بالا آقای جان اینو به پدرش می فهمونه که چیزای مهمتر و بدتر از یک کارنامه هم وجود داره.

 متاسفانه اگر یادتون باشه توی اردیبهشت ماه یکی از بچه ها ایمیلی براتون فرستاد که توی اون نوشته بود دختر نوزده ساله بخاطر کنکور خود کشی کرد و این دختر خانم، خدا رحمتش کنه درسشم خیلی خوب بود چرا ؟ آیا این درستکه بخاطر امتحان کنکور یک انسان خود کشی کنه ،تمام مسئولین نا کار امد و بی لیاقت  تو اون دنیا باید جواب پس بدن وخدا از سر تقصیر باعث و بانی چنین اعمال غیر انسانی نگذرد ان شاالله

حرف زیاده و  دلا پر این اولیش نبود آخریشم نبود .خودتو ن همه از ما بیشتر این مسائل  همه جا خوندید

 

 یادت باشه خود کشی یه انسان  گناه بسیار بزرگی هست

و ا ما!

 و اما  قرار نیست هر جا کم آوردیم  و به بن بست خوردیم خود کشی کنیم.

 این درست نیست که یک سال با فشارروحی و استرس زندگی کردن .البته در جامعه ما چشم هم چشمی متاسفانه بقدری زیاده که پدرو مادر ها از بچه هاشون رتبه می خوان و اونا متوجه نیستن که این رتبه به چه قیمتی تموم میشه .

به نظر بنده حقیر خیلی چیزها از کنکور واجبت تر و مهمتر هستند، پس سخت نگیریم اگه تو یه امتحان و یا آموزن استخدام قبول نشودیم و فکر کنیم دیگه همه چیزی تمومه وقتی ما تلاش کردیم و نتیجه نگرفتیم مطمئن باشیم که، خدا ما رو دوست داشته یه چیزی بوده ما نمیدونستیم شاید مثلا با رفتن ما به اونجا منجر به مرگ ما میشود ویا.....

                                حسادت و چشم وهم چشمی تعطیل


 توی چیزای ساده مثل خرید یه موبا یل و شاید لباس یا چیزای دیگه

 مثلا چون دوستم، های کلاسه و گوشی فلان قیمتی رو داره منم حسادت حتما داشته باشم این اشتباه، مهم این که من وقتی موبایل خریدم و میتونم ازش استفاده کنم ،و مطمئن باشید  یه دوست خوب شما رو برای خودتون می خواد نه چیزای دیگه

یادت باشه هر جوری با زندگی راه بیای باهات راه میاد  شاد باشی شاده، غمگین باشی غمگینه 

یا مثلا چون خط موبایلم ایرانسل(اعتباری) هست پس باید خجالت بکشم ،نه این یه طرز فکر اشتباه  ، مهم  من یک خط موبایل دارم و میتونم ازش استفاده کنم و ارتباط برقرار کنم حالا چه خط کد یک باشه یاخط ایرانسل(اعتباری)
گفتم ایرانسل یه تبلیغ واسه ایرانسل شد اما نه چون ارزونترین خط بود. بعضی خجالت میکشن داشته باشن هیچ اشکالی نداره و هیچ عیبی نیست

بگذریم حرفا زیاد منم یه جاهای امدم تو جاده خاکی

در ضمن آدم باید اینقدر به یه چیزی کنه بشه و بچسبه بهش  تا موفق بشه

سلامت شادو موفق باشید در پناه خداوند ایثار و انصاف

+ نوشته شده توسط فضول فراری در و ساعت 21:48 |
 

این یک کار زنونه است.
یعنی:این کار سخت و کثیف وبی جیره و مواجب است.
با من ازدواج می کنی.
یعنی:رخت چرکهام تلنبار شده و کسی نیست دکمه های پیرهنم رو بدوزه.
تو که می دونی چه حافظه بدی دارم.
یعنی:من شعری رو که کلاس سوم ابتدایی خوندم از حفظم و نمره ماشینم رو که سالها پیش فروختم از برم و.....اما تاریخ تولد تو رو یادم رفته.
من برای این کار دلیل دارم!
یعنی:بذار فکر کنم ببینم چه دلیلی می تونم برای این کارم پیدا کنم.
منظورت چیه.تو که لباس داری؟؟؟
یعنی:یادت رفته چهار سال پیش برای خودت لباس خریدی.
دلم برات تنگ شده.
یعنی:نمی تونم جورابامو پیدا کنم بچه ها گرسنه هستند و .......
ما توی کارهای خونه با هم مشارکت می کنیم.
یعنی:من ریخت و پاش میکنم اون جمع و جور می کنه.
می خوای توی درست کردن شام کمکت کنم.
یعنی:پس چی شد شام چرا رو میز اماده نیست.
زنم منو درک نم کنه.
یعنی :همه قصه ها و خاطره های منو شنیده دیگه خسته شده.
ماجراش طولانیه سر فرصت برات تعریف می کنم!!!!
یعنی:اصلا خودم هم نفهمیدم چی شد.
کمی استراحت کن خسته شدی!!
یعنی:بابا این جارو برقی رو خاموش کن می خوام فوتبال نگاه کنم.
چه جالب!!!!
یعنی:اخ که چقدر حرف می زنی.
عزیزم مادیات در عشق ما هیچ نقشی نداره!!!
یعنی:باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش کردم و کادو نخریدم.
و............ ......... ..!؟؟؟!!

+ نوشته شده توسط فضول فراری در و ساعت 22:7 |
واقعا آدم ها به چه اميدي به سينما ميروند واقعا چرا اونم سينماي امروز با اين وضع فيلم هاي بي معني و بي ربط .. ؟ شايد اگر دوشنبه بي كار نبود دوستم هم خونه نبود من اين نوشته را نمي نوشتم و اصلا نمي رفتم سينما خب كاري هست كه شده و كسي مسئول نيست حالا بگذريم كه چه شد و چه مي

رفتيم سينما (من و دوستم) گفتيم بريم كدوم فيلم ؟!؟!؟! فيلم ها زياد نبود همش 3تا فيلم قرنطينه انعكاس و تيغ زن بين اون همه فيلم تيغ زن رو انتخاب كرديم من هم كه اين اواخر كارام رو اكثرآ گزينشي انجام ميدم و اگر جواب گرفتم منعكس مي كنم من قبل از شروع فيلم انتظار يك فيلم جالب طنز آن هم با بازيگران شاخصش داشتم ولي ... بگذريم كه در ادامه ميگم فيلم كه شروع شد تيتراژ خيلي بالائي نداشت فيلم هم با موضوع عشق و عاشقي و معشوق خسته معشوقه ي گمشده شروع شد با دزدي و كلاهبرداري و جيب زني ادامه داشت من كه نفهميدم فيلم چي بود هر لحظه منتظر حساس شدن و خارج شدن از آن حال و هوا بودم ولي روشن شدن چراغ هاي سالن اين حس را الغاء كرد . از فيلم نامه نبايد جائي حرف زد چون جائي براي حرف زدن نگذاشته از بس كه معنا و مفهوم ندارد يكي از ويژگي هاي فيلم نامه تماشاگر را به شبه مي اندازد كه فيلم ايراني ميبيند يا خارجي و ديگر آنكه اين فيلم پليسي هست يا در مورد جوانان و يا در مورد اعتياد جوانان ويا ... خلاصه يه تماشاگرهست و يه دنيا سوال و آيا ها كه خود من هم ماندم ... كارگردان هم كه مي خواست تقليدي از فيلم قبلي خود يعني هوو بكند كه كپي واقعا مضخرفي بود و اصلا شبيه نبود ... (اگر شبيه بود به من بگيد تا من اصلاح كنم)باآنكه من هيچ شباهتي نديدم ... خلاصه 120دقيقه وقت و 4000تومان پول 2بليط كه خريدم و 5000تومان تنقلات كه خورديم رو كي مي خواد پس بده خدا مي داند اينا رو گفتم تا بازار اين فيلم و امثال اين فيلم كساد بشه بلكه كارگردانان و نويسنده ها فيلم آبدار درست نكنند و تهيه كننده گان پول بالاي فيلم آبدار ندهند تا سينماي ملي ما دوباره احياء گردد. به اميدآن روز فضول فراري

 (عليرضا پدرپور) 01/04/1387

+ نوشته شده توسط فضول فراری در و ساعت 15:31 |