تبليغاتX
:. قدیسان .:
 

این ماشین رو باسه یه بنده خدایی می خواستم بیارم ولی هم حملش سخت بود هم پولش خب عکسش رو آوردم باز می گم خودش می دونه با اونم ....

رویت عکس با کیفیت خوب

+ نوشته شده توسط فضول فراری در و ساعت 23:44 |
 

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغة دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی... من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزني. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.
گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...
گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت....

مسعود حنفیان برای من فرستاده     

+ نوشته شده توسط فضول فراری در و ساعت 0:1 |

وای خدای من دوباره افتادم تو سربالایی پست نوشتن آره الان هم که دارم این پست رو فقط تایپ می کنم هوا سرده .... آره الان من تهران نیستم دارم به فردا فکر می کنم که کلاس اول صبحم کدوم ساختمونه دانشگاه ؟ آزاد مهر یا ساختمون فنی مهندسی دیگه خیالم بابت مریضی و ناراحتی راحته نه اینکه دیگه مریض نمی شم نه بلکه دیوار بیمارستان روبروی در خونمه .. اگه موردی بود جختی(دوقدم مانده به صبح)............ می ریم جختی برمی گردیم

 به همین سادگی 1ماه از پاییز گذشت و آبان هم از راه رسید ولی امسال فکر کنم پاییز و زمستون سردی داریم برعکس پارسال دیشب تنها بودم (دلم تنگ بود) بروبچ ریختن خونمو دورهم ترکندیم وایسید فکر بد نکنید ...

هنر آشپزی رو به رخشون کشیدم بماند که مهیار و داود باسه خودشون تو آشپزی استادی هستن ولی منم با ماکارونی هایی که درست می کنم معروف هستم تاحالا چند نفر روانه بیمارستان شدند بخاطر خونریزی ازناحیه دست به ماند این پستم رو هم طولانی می نویسم که تا هفته بعد یهو 10 تا پست نمی ذارم دلتون رو الکی خوش نکنید

 

خلاصه وار از هفته ای که گذشت و می گذره بگم که بعد از 2هفته از شروع رسمی کلاس ها و 1هفته از شروع کلاس های ما من تازه این هفته رفتم ودانشگاه و همکلاسی های محترم بنده قسمت نصیب شون شد تا چهره بنده رو زیارت کنند بعد خونه جدیدم هم که بزرگ شده و نمی دونم چطوری بگم که نمی شه پرش کرد

بعد اینکه دل همتون بسوزه آخر هفته ای که میاد دارم می رم کیش میگن یه امامزاده اونجا هست  نیت کردم دیشب به خوابم اومد و من رو طلبید حالا دیگه خوبه بخوابم چون به نظر خودم درام کم کم چرت میگم اینم پست 191 بود که باسه شما گذاشتم وهمین جا خداحافظی می کنم با اونی که خودش میدونه بااون هستم نظر هم یادش باشه بذاره  ...  

تماس پرت

+ نوشته شده توسط فضول فراری در و ساعت 0:27 |

فکر نکنید خداوند کسی را فراموش می کند شاید درهای دنیا به روی شما بسته باشد اما درهای رحمت خدا همیشه باز است

خداوند که متعلق به آدم های خوب نیست خدا؛ خدای آدم های بد هم هست و فقط خو خداست که بین بنده هایش فرقی نمی گذارد

خداوند آخر هرچی بخشش ؛ گذشت ؛ چشم پوشی و رفاقت هست

رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت می دهد

بایستی فکری به حال اهلی کردن آدم ها بکنیم . اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن و این تنها راه رسیدن هست نمی شود که کسی را به زور بفرستی بهشت

البته جای خود بنده ته موتورخونه جهنمه

تن آدمی شریف است به جان آدمی

نه همین لباس زیباست نشان آدمی

 

به عدد انسان ها راه هست برای رسیدن به خدا

دعا کنید همه تو راه باشند

 

+ نوشته شده توسط فضول فراری در و ساعت 20:35 |
 

فقط این ۴ جمله ر با خودم تکرار می کنم

همش دلم میگیره

                         همش تنم اسیره

                                                   خنجر زدم خونشو

                                                                            بل بل زدم چونشو

+ نوشته شده توسط فضول فراری در و ساعت 6:5 |